Nilfam.com@gmail.com

Text Box: نیلفام: لاجوردی. آبی رنگ
Text Box: شوق برابري

ناروني بود به هندوستان
خاطرش از بندگي آزاد بود
نه غم آب و نه غم دانه داشت
نه گله ايش از فلك نيلفام
از همه بيگانه و از خويش نه
عاقبت، آن مرغك عزلت گزين
گفت، بهار است و همه دوستان
من نه بهار و نه خزان ديده ام
چند كنم خانه در اين نارون
چند در اين لانه، نشيمن كنم
نفمه زنم بر سر ديوار باغ
همنفس قمري و بلبل شوم
رفت به گلزار و به شاخي نشست
جمله، به سر چتر نگارين زده 
زاغجه گرديد گرفتارشان
باغ بكاويد و به هر سو شتافت
بست دو بر دم، يك ديگر به سر
گشت دمم، چون پرم آراسته
زيور، طاووس به سر بسته ام
بال بيار است، پريدن گرفت
ديد چو طاووس در آن خود پسند
گفت كه اي زاغ سيه روزگار
زيور ما. روي تو نيكو نكرد
گر چه پر ما، همه پيرايه بود
سير و خرام تو، چه حاصل به باغ
زاغچه اي، داشت در آن آشيان
جايگهش ايمن و آباد بود
بود گدا، دولت شاهانه داشت
نه غم صياد و نه پرواي دام
در دل خردش، غم و تشويش نه
گشت بسي خسته و اندوهگين
رخت كشيدند سوي بوستان
خسته و فرسوده و رنجيده ام
چند برم حسرت باغ و چمن
خيزم و پرواز به گلشن كنم
خوش كنم از بوي رياحين دماغ
شانه كش گيسوي سنبل شوم
ديد خرامان دو سه طاووس مست
طعنه به صورتگري چين زده
خواست شود پيرو رفتارشان
تا دو سه دانه پر طاووس يافت
گفت، مرا كس نشناسد دگر
كس نخريدست چنين خواسته
از پر زيباش به پر بسته ام
همره طاووس، چميدن گرفت
بالو پر عاريتش را بكند
پبر تو، خالي است و نقش و نگار
ما و تو را همسر هم خو نكرد
ليك نه بهر تو فرومايه بود
زاغي و طاووس نماند به زاغ


هر چه كني. هر چه ببندي به پر
گاه روش، تو دگري، ما دگر

پروین اعتصامی
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید
Text Box: سه شنبه 1 آبان 1369
شماره 1
شماره مسلسل 1
» آموزش و پرورش با کمبود دبیر و تنگی فضای  آموزشی روبروست«
در دست ساخت