|
تا قیامت میزند قرآن ندا کای گروه جهل را گشته فدا مر مرا افسانه میپنداشتید تخم طعن و کافری میکاشتید خود بدیدید ای خسیسان زمن که شما بودید افسانه نه من خود بدیدید اینکه طعنه میزدید که شما فانی و افسانه بدید نور خورشیدم فتاده بر شما لیک از خورشید ناگشته جدا نک منم ینبوع آن ذات حیات تا رهانم عاشقان را از ممات خود بگیر این معجزه چون آفتاب صد زمان و نام او ام الکتاب زهره نی کس را که یک حرفی از آن یا بدزدد یا فزاید در بیان مولوی
+ نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور1389ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط امید
|
|
|